تبلیغات
خدا همه را دوست دارد - رفتن و موندن با من و تو گوگوش
we must trust ourself and buil our world

رفتن و موندن با من و تو گوگوش

شنبه 6 آذر 1389 08:27 ق.ظ

نویسنده : پسری با نفس رنگین کمان(سینا)


بچه ها این شبکه جدید گوگوش رو دیدید خیلی عالیه مخصوصا برنامه بفرمایید شام ش ..

همه کسایی که توی لندن بودن دلشون واقعا تنگ شده بود و همشون بغض داشتن تو گلوشون ..به خواهرم می گفتم کاشکی این علیرضا که نفر اولم شد من می رفتم پیشش ...خیلی خوب بود پسر....

می زد تو سرم و می گفت اصلا بده من بزنم یه جای دیگه...

برای من که قصد رفتن داشتم و تنها دلیل رفتنم اینه که برم اونجا و دنبال اون چیزی که می خوام و  کسی که می خوام ..خیلی دردناک بود و وقتی علیرضا بغض می کرد منم می خواستم گریه کنم

....از این که یه روز برم و بازنده برگردم...

و اینکه دوستایی که اینجا دارم و از دست بدم ...اخرین کسی که باهاش بی اف بودم هنوزم ..زنگ می زنه و حالمو می پرسه ...

دوست دارم توی این پست یکی از شعرامو بنویسم امید وارم خوشتون بیاد عزیزان...

توی این بارون و شبنم..

توی این بغض پر از غم..

بازم یاد تو شد همدم من...

بازم اسم تو شد ذکر لب من...

بازم مستت شدن ,اون چشای خونی من..

که بگن یاد تو هست..

همیشه, توی خون در رگ من

 




دیدگاه ها : حرفتو بزن اینجا
آخرین ویرایش: - -